تاریخ حوادث بیش از سه دههی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد درگیریهای بسیار میان مدافعان نظام جمهوری اسلامی از یک طرف، و نظام استکباری حاکم بر جهان از سوی دیگر بوده است. طی این مدت، هرگاه که دشمنان از روبهرو حمله کردهاند، با دفاع جانانه مدافعان نظام جمهوری اسلامی ایران مواجه شده و شکست خوردهاند. اما هنگامیکه از میان عناصر سست عنصر و واداده و دلبسته به غرب، به یارگیری پرداختهاند، توانستهاند ضربات جبران ناپذیری وارد کنند. این عناصر، غالباً اسم مستعار "میانه رو" و "معتدل" بر خود نهاده و با این پوشش، به همکاری با شیاطین پرداختهاند و اساسا یکی از عوامل به ثمر رسیدن پروژه نفوذ دشمن، حضور چنین افرادی با تفکراتی غربگرایانه و غربدوستانه در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بوده و خواهد بود.
یکی از عناصر شاخص این دست افراد، که او را به عنوان لیدر جریان به اصطلاح میانه رو در ایران می شناسند، کسی است که در فروردینماه 1362 بهمنظور زمینهسازی برای نزدیک شدن به دولت آمریکا و برقراری روابط سیاسی با آن، به امام خمینی (ره) پیشنهاد میدهد که شعار "مرگ بر آمریکا" از رسانههای دولتی پخش نشود ! اما امام با این پیشنهاد موافقت نمیکند. وی مجدداً در اسفند 1363 همین پیشنهاد را مطرح میکند اما بازهم امام موافقت نمیکند. طی این سالها، وی تلاش بسیاری میکند تا امام خمینی را وادار به پذیرش آتشبس تحمیلی و خاتمه جنگ کند چرا که او به دنبال برقراری رابطه با آمریکا پس از خاتمه جنگ، بود. در همین ارتباط، وزیر امور خارجه ژاپن، در سال 1363 در دیدار با طارق عزیز وزیر خارجه وقت عراق، به وی گفته بود:
«در ایران دو گروه "سرسخت" و "میانه رو" با دو دیدگاه مختلف وجود دارد. دسته دوم که امیدوار است جنگ از راههای مسالمتآمیز پایان یابد، برای برقراری صلح، به ژاپن و کشورهای غربی نزدیک شده است و ژاپن فکر میکند تشویق گروه "میانه رو" در ایران میتواند به پایان یافتن جنگ منتهی شود.»
هنری کیسینجر وزیر خارجه اسبق آمریکا، که به هواداری از صهیونیستها شهرت دارد نیز برقراری رابطه با جناح بهاصطلاح "میانه رو و معتدل" را به ریگان توصیه کرده بود. طبق نظر کیسینجر، درصورتیکه یک جناح "میانهرو" و قدرتمند مایل به گفتوگو با آمریکا در میان رهبران ایران وجود نداشته باشد، هیچگونه پیوند و مصالحهای میان دو کشور برقرار نخواهد شد. بر پایه همین ملاحظه، آمریکاییها مذاکرات محرمانهای را از طریق یک میانجی در لندن آغاز کردند و امیدوار بودند با بهرهبرداری از اختلاف نظر میان جناحهای سیاسی ایران، با ارائه امتیاز به "میانه روها" برای تحکیم موقعیت آنها تلاش نمایند.
روزنامه ایندیپندنت نیز در سال 1365 اشاره میکند که الف.ه رهبر این جناح بهاصطلاح "میانه رو" میباشد. این روزنامه می نویسد: «ماجرای مک فارلین سبب شده تا تفرقه عمیقی که در رژیم آیت الله خمینی وجود دارد، علنی شود. الف.ه به عنوان رهبر جناحی شناخته شده که آماده است با آمریکا به معامله بپردازد.»
مارین ویلمسه نیز در کتاب خود مطر ح میکند که: «در زمان جنگ، حکومت ریگان تصور می کرد الف.ه کسی است که میتواند منافع آمریکا را در ایران حفظ کند.»
این تلاش ها تا سال 1365 به جایی نرسیده و این فرد و همفکرانش نتوانسته بودند امام را وادار به پذیرش آتشبس تحمیلی و برقراری رابطه با آمریکا کنند؛ تا اینکه در شهریور سال 65 با برنامه ریزی الف.ه یک ملاقات پنهانی میان یکی از معاونین و همفکرانش و مشاور نخست وزیر اسرائیل اتفاق افتاد. در حالی که ح.ر که از طرف الف.ه در این دیدار شرکت کرده بود، تصور می کرد طرف مقابلش یکی از مقامات آمریکایی است. البته تا سالها بعد، خبر این ملاقات خبری نشده بود. اولین بار، روزنامه اسرائیلی یدیعوت آهارونوت در تاریخ 15 می 1994 (25 اردیبهشت 1373) گزارش این ملاقات را به زبان عبری منتشر کرد. اما این گزارش در داخل کشور انعکاسی پیدا نکرد. 19 سال بعد، یعنی در تاریخ 26 ژوئن 2013 (5 تیر 1392) گزارش ملاقات مذکور در پایگاه اینترنتی روزنامه مذکور به زبان انگلیسی منتشر شد. سایت ضد انقلابی خودنویس نیز در تاریخ 6 تیر 1392 این گزارش را منتشر کرد. در داخل کشور، پایگاه خبری دانا نیز در تاریخ 7 تیر 1392 طی گزارشی اعلام داشت که سایتهای خبری ترکیه به نقل از سایت خبری "هفت" ترکیه، خبر مذکور را منتشر کردهاند. سایت تایمز اسرائیل نیز در تاریخ 30 سپتامبر 2013 ( 8 مهر 1392 ) در گزارشی به زبان انگلیسی، ماجرای مذکور را منتشر میکند.
اما به رغم موارد اشاره شده، هیچیک از دو مسئول ایرانی برگزار کننده این ملاقات، از سال 1373 تا کنون، گزارشات منتشر شده را تکذیب نکردهاند و حتی هیچ کس از متهمین این ماجرا هیچگونه توضیحی در این باره به مردم ایران نداده است و ما نیز بر پایه همین گزارشات متن آن را در اینجا می آوریم.
قابل توجه آنکه ملاقات مذکور به صورت مخفیانه توسط آمیرام نیر ضبط شده بود که در اینجا مروری می کنیم بر این ملاقات:
زمان: 30 آگوست 1986 (8 شهریور 1365)
مکان: فرانسه، پاریس، هتل پاریزین
نفرات حاضر در ملاقات: آمیرام نیر (مشاور نخست وزیر اسرائیل که در این ملاقات خود را یکی از مقامات آمریکایی معرفی کرده است) ح.ر ( معاون الف . ه ) و منوچهر قربانیفر
طرف ایرانی: «من زبان انگلیسی را متوجه می شوم اما متأسفانه نمی توانم صحبت کنم ؛ لذا قربانی فر ترجمه خواهد کرد. لطفاً این جلسه را کاملاً خصوصی در نظر بگیرید. من از طرف دولتم صحبت نمی کنم چرا که این جلسه کاملاً غیر منطقی است. من اصلاً حس خوبی نسبت به سخنرانی افراطی دیروز امام خمینی ندارم. من فکر میکنم این سرسختانه ترین سخنرانی او از زمانی است که قدرت را به دست گرفته است. او می خواهد همه کسانی را که با مواضع ضد آمریکایی افراطی او همراهی نمی کنند، له کند.
این باید برای شما واضح باشد که آنچه الان من می گویم، چیزی است که الف . ه خواسته است تا بگویم. اگر این کار را نکنم، کار من تمام است. این روزها ما داریم با افراطی هایی مثل خمینی و پسرش رهبری می شویم. محافظین مرا احاطه کردهاند. من چیزی برای خودم نمی خواهم، حتی پول. چرا که در جایگاهی هستم که نمی توانم آن را خرج کنم چون باعث سوء ظن می شود.
اگر شخصیت خمینی را تحلیل کرده باشید، باید فهمیده باشید که یک مخالف قوی، او را وادار میکند که 100 قدم به عقب برود، در حالی که یک مخالف ضعیف، او را تحریک میکند که جلو بیاید. متأسفانه شما موضع غلطی اتخاذ کردهاید. شما با او بسیار نرم برخورد می کنید. شما باید تندتر باشید. باید از موضع برتری و تفوق برخورد کنید. شما قدرت نشان نمی دهید.
همه اعتدالیون در کشور ما، روی یک خط باریک حرکت می کنند. ما نمی توانیم هر هفته با شما ملاقات کنیم یا حتی هر ماه. ما آماده هستیم تا یک همکاری واقعی با شما داشته باشیم. اما ابتدا شما باید به ما کمک کنید تا اسلام واقعی را در کشورمان پرورش داده و گسترش دهیم و برای این کار، ما نیاز به پول و کمک شما داریم تا جنگ با عراق را خاتمه دهیم.
آمیرام نیر: کاملاً واضح است که اگر ایران با غرب ارتباط برقرار نکند، هیچ آینده ای نخواهد داشت. همان طور که واضح است، ما به طور جدی بر روی مسئله ایران سرمایه گذاری کرده ایم. ما امیدواریم به شما اعتدالیون کمک کنیم تا بتوانید خود را تقویت کنید. هر چه لازم است را به من بگویید تا ببینم چه کاری می توانیم انجام دهیم.
طرف ایرانی: در درجه نخست، شما باید محکم مقابل خمینی بایستید، سرسختانه.
آمیرام نیر: برای نمونه، لبنان جبهه ای است که ما در آنجا تلاش می کنیم تا در مقابل خطر خمینی بایستیم. ما این کار را فوراً انجام خواهیم داد.
طرف ایرانی: این خوب است. آیت الله ها و پاسداران، سه میلیون دلار به لبنان کمک کردهاند؛ در حالی که ما در ایران نیاز مبرمی به پول برای رفع ضروری ترین احتیاجات معیشتی و امنیتی خودمان داریم. این افراد ملاهای لبنان را جمع کرده و قول تبدیل لبنان به یک جمهوری اسلامی را داده اند؛ عجب حرف مزخرفی! من تلاش کردم تا کل این ماجرا را خاتمه دهم اما نتوانستم. اگر چنگ و دندان به خمینی نشان ندهید، شما در همه جای جهان به مشکل برخواهید خورد. اگر او را با نیروی نظامی تهدید کنید، حتی ممکن است دست شما را هم ببوسد و فرار کند.
آمیرام نیر: ما کجا باید قدرتمان را نشان دهیم ؟
طرف ایرانی: مثلاً شما به او بگویید که باید همه زندانیهای جنگی در لبنان را تا پنج روز دیگر آزاد کنید. در غیر این صورت، ما علیه شما اقدام نظامی خواهیم کرد و خودتان مقصر هستید.
آمیرام نیر: ما یک امپراتوری هستیم و در حال حاضر آرام عمل می کنیم. شما نحوه عمل ما را در لیبی دیده اید. اما ما معتقدیم که استفاده از قدرت، ممکن است ایران را در دست روس ها قرار دهد.
طرف ایرانی: شما باید به وسیله پاکستان و ترکیه، در بین مسلمانان یک جوّ تبلیغاتی علیه خمینی سازماندهی کنید.
آمیرام نیر: ما به افرادی که در ایران معتقدند آینده ایران در گرو اتحاد با غرب است، چگونه می توانیم کمک کنیم ؟
طرف ایرانی: شما می توانید درباره این موضوع، یک کتاب بنویسید. اما بهترین راه این است که من به ایران بازگردم و با افراد نزدیک به آیت الله منتظری صحبت کنم. ما طرحی را آماده می کنیم و من با یک پاسخ نزد شما بازخواهم گشت. اما من می خواهم بدانم که آیا شما جدی هستید؟ من باور ندارم که شما واقعاً بخواهید به ما کمک کنید. تا زمانی که خمینی و افرادش قدرت داشته باشند، هیچگاه روابط ما با غرب بهبود پیدا نخواهد کرد.»
آنچه در فوق ملاحظه شد، سخنان و دیدگاههای کسانی است که در جامعه، خود را شاگرد امام و یار امام معرفی میکنند! هرچند فرد شرکت کننده در این ملاقات و فرد تنظیم کننده آن، به خودی خود موضوعیت دارند اما سخنان طرف ایرانی در این دیدار نفس تلاش برای برقراری چنین رابطه ای، نشانه دهنده دیدگاه یک جریان فکری سیاسی در حاکمیت جمهوری اسلامی است که همچنتن هم کرسی های قدرت را در اختیار دارد و از این رو شناخت عمق نگاه این جریان به غرب امری لازم است که بررسی دیدگاههای این دو فرد شاخص این جریان در همین راستاست.
یک بار دیگر بخش های مختلف این ملاقات را مرور می کنیم:
1 - اولین نکته ای که به چشم می خورد، آن است که از دیدگاه این جریان مواضع امام خمینی علیه آمریکا ـ یعنی همان شیطان بزرگ و خطرناکترین دشمن جمهوری اسلامی ایران- "افراطی" است و به این ترتیب، امام خمینی (ره) در رأس افراطیون قرار دارد! همان گونه که امروزه نیز این جریان، نیروهای انقلابی و وفادار به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران را "افراطی" می نامند و در عوض، سرسپردگان به آمریکا و انگلیس را "میانه رو " و "معتدل"!
2 - طرف ایرانی می گوید من نمی توانم از شما پول بگیرم، "چون در موقعیتی هستم که مصرف آن پول باعث سوءظن می شود". یعنی اگر مصرف آن باعث سوءظن نمیشد، ایشان با کمال میل حاضر بود از دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران پول بگیرد !
3 - وی سعی میکند نقش یک تحلیلگر را برای دشمن بازی کرده و می گوید: "اگر شخصیت خمینی را تحلیل کرده باشید، باید فهمیده باشید که یک مخالف قوی، او را وادار میکند که 100 قدم به عقب برود، در حالی که یک مخالف ضعیف، او را تحریک میکند که جلو بیاید. شما با او بسیار نرم برخورد می کنید. شما قدرت نشان نمی دهید". وی سپس به دشمن چنین خط میدهد که: "شما باید تندتر باشید. باید از موضع برتری و تفوق برخورد کنید".
این جریان همان گونه که به دولت آمریکا خط میدهد تا در برابر امام خمینی (ره) چنگ و دندان نشان بدهد و محکم برخورد کند تا امام عقب نشینی کند، در ماجرای فتنه خائنانه سال 88 نیز تحلیلش این بود که: " آقای خامنه ای فقط با آمدن مردم به خیابان ها خواهد ترسید. باید مقاومت کرد تا خامنه ای بترسد و تسلیم شود".
4 - طرف ایرانی از آمریکا درخواست کمک میکند تا به کمک آمریکا، اسلام واقعی ـ منظورش همان اسلام آمریکایی است ـ را پرورش داده و در کشور توسعه دهد ! کاملاً مشخص است اسلامی که اینان به دنبال پیاده کردنش هستند، هیچ خطری را متوجه آمریکا و سایر جنایتکاران و غارتگران بین المللی نمیکند. اسلامی که این روزها شاید کلید واژه "اسلام رحمانی" وجه دیگری از آن را به نمایش گذاشته است.
5 - وی ضمن ابراز نارضایتی از پشتیبانی جمهوری اسلامی ایران از مبارزین مسلمان لبنانی، اعتراف میکند که همه تلاش خود را به کار برده تا جلوی این کار را بگیرد، اما موفق نشده است.
6 - طرف ایرانی از دولت آمریکا می خواهد تا از طریق دولتهای پاکستان و ترکیه، یک جوّ تبلیغاتی علیه امام خمینی در میان کشورهای مسلمان به راه اندازد. این مسئله، شدت سرسپردگی این جریان به دشمنان نظام را نشان میدهد.
7 - یکی از عوامل انحراف منتظری، ارتباط وی با افراد این جریان بوده که باعث شد منتظری نسبت به جنگ و امام، موضع منفی اتخاذ کند.
8- در انتها، طرف ایرانی مانع اصلی ارتباط علنی سرسپردگان و مزدوران غرب با آمریکا را در قدرت بودن امام خمینی (ره) و یاران صادقش اعلام کرده و می گوید: "تا زمانی که خمینی و افرادش قدرت داشته باشند، هیچگاه روابط ما با غرب بهبود پیدا نخواهد کرد".
البته این جریان موضوع ارتباط پنهان با دولت آمریکا را از مدتها قبل، بدون اطلاع امام و بدون اجازه امام، شروع کرده و درصدد برقراری رابطه سیاسی با آمریکا بودند.
دیوید کریست سرهنگ نیروی دریایی آمریکا و کارشناس ارشد تاریخ در پنتاگون، در ماه جولای 2013 کتابی را با عنوان "تاریخ ایرانی: جنگ گرگ و میش ؛ تاریخ سرّی مناقشه 30 ساله آمریکا با ایران" منتشر کرد. در بخشی از این کتاب چنین آمده است:
«علی.ه برادرزاده الف.ه، در تاریخ 28 شهریور 1365 به همراه ف.و به واشنگتن رفت. وی با اولیور نورث یکی از مقامات آمریکایی، و جورج کیو از افسران ارشد سازمان سیا، ملاقات کرد. این سفر دو روز به طول انجامید. علی.ه گفت که ایران خواهان همکاری استراتژیک با آمریکا است و پیشنهاد تشکیل یک کمیته مشترک برای حل و فصل اختلافات دو کشور را داد. به پیشنهاد وی این کمیته، ساز و کار مبادلات تجاری میان دو کشور را تعریف می کرد و شش ماه بعد هم دو کشور می توانستند نمایندگی های دیپلماتیک شان را در دو کشور برپا کنند. علی.ه رابطه دوستانه و نزدیکی با جورج کیو برقرار کرده بود. در روز اول، وی از جورج کیو می پرسد آیا آمریکاییها می توانند کمکی به برقراری آتشبس با عراق بکنند؟ وی سپس می گوید که ایران می خواهد یک حمله نهایی (سرنوشت ساز) بکند و بصره را بگیرد. جورج کیو از او می پرسد خب اگر بصره را بگیرید، می خواهید چه کار کنید؟ علی.ه پاسخ میدهد: معلوم است، استقلال حکومت شیعه عراق را اعلام می کنیم، پایتخت آن هم بصره.»
همان گونه که ملاحظه گردید، طیف سازشکار مذکور در پشت پرده مشغول مذاکره با مقامات آمریکایی برای برقراری روابط سیاسی دو کشور بود ؛ یعنی کاری که امام خمینی به شدت با آن مخالف بود. نکته قابل توجه دیگر در سفر فوق آن است که علی.ه پیشاپیش و شاید هم ناخواسته، عملیات کربلای 4 را در جریان این دیدار لو میدهد.
در ادامه سیاست سازشکارانه فوق، الف . ه در مورخه 31 فروردین 1366 طی مصاحبه ای می گوید: «در مورد آمریکا، ما فکر نمی کنیم تا قیامت باید روابط مان با این کشور قطع باشد. ما اگر مطمئن شویم که آمریکا قصد شیطنت ندارد، حاضریم روابط برقرار کنیم.»
تلاش های متعدد این طیف برای وادار کردن امام خمینی(ره) به پذیرش آتشبس تحمیلی و برقراری رابطه با آمریکا، به جایی نرسید تا این که در 29 تیر 1366 قطعنامه 598 در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسید. موضوع این قطعنامه که از چند ماه قبل در سازمان ملل مطرح شده بود جریان سازشکار فوق را به تکاپو واداشت تا زمینه ای را تدارک ببینند که به مجرد تصویب قطعنامه در شورای امنیت، امام وادار به قبول آن شود. لذا می بینیم همان روز تصویب قطعنامه، خبر می رسد که آمریکا قصد دارد ناوهای جنگی خود را وارد خلیج فارس کند. این اقدام دقیقاً همان چیزی بود که سال قبل، ح . ر از جانب الف . ه مطرح کرده بود و از آمریکا خواسته بود تا چنگ و دندان خود را به امام نشان دهد و جمهوری اسلامی ایران را تهدید به حمله نظامیکند. هنگامیکه برخی مسئولین به نزد امام می روند و خبر نزدیک شدن ناوهای آمریکایی را می دهند، امام خمینی می گوید اگر نظر من را می خواهید، اولین ناوی را که خواست وارد تنگه هرمز شود، می زنم. اما بعد از این جلسه، الف.ه با نظر امام مخالفت میکند و می گوید که درگیر شدن با ناوهای آمریکا به مصلحت نیست!
اما برخلاف تصور سازشکاران، ورود ناوهای آمریکایی به خلیج فارس نیز باعث نشد تا امام خمینی زیر بار پذیرش قطعنامه تحمیلی برود. اولین کسی هم که مخالفت آشکار خود را با قطعنامه 598 اعلام کرد، رئیس جمهور وقت (حضرت آیت الله خامنه ای) بود که یک روز پس از تصویب قطعنامه یعنی در تاریخ 30 تیر 1366، مخالفت خود را با پذیرش این قطعنامه اعلام کرد. آمریکا که از تحمیل خواسته نامشروع خود ناامید شده بود، شروع به درگیری با نیروهای جمهوری اسلامی ایران کرد و به برخی کشتی های تجاری و جنگی و سکوهای نفتی ایران حمله کرد. این درگیری ها در ماه های شهریور و مهر 66 ادامه داشت. امام خمینی در مهر ماه 66 نیز از مسئولین می خواهد تا ناوهای آمریکایی را مورد هدف قرار دهند اما بازهم جریان سازش با این کار مخالفت میکند. طبق گزارش مجله آمریکایی تایم، در مهر ماه 66، برخی مقامات ایرانی به صورت پنهانی برای مسئولین آمریکایی پیغام میفرستند که فعلاً این درگیری ها را خاتمه دهید تا ما بتوانیم زمینه ای فراهم کنیم تا امام خمینی مجبور شود قطعنامه را بپذیرد.
از همین زمان، بحث تغییر جبهه جنگ از جنوب به شمال غرب، مطرح می شود. علی رغم مخالفت رئیس جمهور (حضرت آیت الله خامنه ای) و علی رغم مخالفت برخی فرماندهان عملیاتی سپاه، اما این طرح در دستور کار قرار می گیرد.
از چندین ماه قبل از این تاریخ، تا چندین ماه بعد از آن، گزارشات متعددی از کانال های مختلف اطلاعاتی به فرماندهان جنگ می رسید مبنی بر اینکه صدام مشغول آماده کردن لشکرهای مختلف خود برای بازپس گیری فاو میباشد. اما به جای آنکه به تقویت نیروهای مستقر در فاو بپردازند، درست برعکس عمل می کنند یعنی اکثر نیروهای مستقر در جنوب را از آنجا خارج و به شمال غرب یعنی کردستان عراق می فرستند و عمده تجهیزات دفاعی را نیز از جنوب تخلیه میکنند. (درباره شرایط جنگ طی ماههای قبل از پذیرش قطعنامه رجوع شود به سلسله مقالاتی در همین رابطه در صفحه جریان شناسی شماره های 178، 180، 183 و 196 هفته نامه 9دی)
در صحنه سیاسی نیز رأس جریان پیشگفته یک دیپلماسی پنهان را بدون اطلاع امام دنبال میکند به گونهای که عبدالله ولیعهد عربستان ـ ملک عبدالله بعدی ـ در 21 دی 1366 اعلام میکند که جنگ ایران و عراق در سال جاری میلادی (یعنی سال 1988) به پایان خواهد رسید. به راستی شاهزاده سعودی پیشگو بود، یا این خبر را به وی اطلاع داده بودند؟ در تاریخ نهم اسفند 66، آقای ولایتی وزیر امور خارجه، طی نامه ای به دبیر کل سازمان ملل اعلام میکند که ایران آماده اجرای طرح اجرایی دبیر کل ـ یعنی در واقع همان قطعنامه 598 ـ میباشد. چهار روز بعد یعنی در تاریخ 13 اسفند 66 نیز محمد جعفر محلاتی نماینده ایران در سازمان ملل، طی یک یادداشت رسمی به رئیس شورای امنیت، اعلام میکند که ایران آماده اجرای قطعنامه 598 میباشد. یعنی پنج ماه پیش از آنکه امام خمینی قطعنامه 598 را بپذیرد، آقایان قطعنامه را پذیرفته بودند! جالب آنکه در آن ایام این اخبار در داخل کشور سانسور می شود تا هیچ کس از آن مطلع نشود.
اعلام آمادگی ایران برای اجرای قطعنامه 598، به معنای آن بود که جریان میانه رو به صدام و آمریکا پیام داده اند که قصد ادامه جنگ را ندارند و بنا دارند تا با پذیرش آتشبس، به جنگ خاتمه دهند.
جورج شولتز وزیر امور خارجه وقت آمریکا نیز در تاریخ 15 تیر 1367 تأیید کرده بود برخی از مقامات بلند پایه ایران در سال گذشته چند بار به طور غیر مستقیم با آمریکا تماس گرفته بودند.
هنگامیکه عراق متوجه شد عمده نیروها و تجهیزات نظامی از جبهه جنوب تخلیه و به کردستان عراق فرستاده شده اند، مطمئن می شود که ایران دیگر عملیات بزرگی در جنوب نخواهد داشت؛ لذا پس از شروع حمله ایران در کردستان عراق (عملیات والفجر 10)، هیچ عکس العمل جدی نسبت به آن نشان نمیدهد چرا که آن را مطابق با نقشه خود می بیند. به همین دلیل است که صدام در تاریخ 28 فروردین 1367 به فاو حمله میکند و طی حدود 24 ساعت آن را پس می گیرد.
در تاریخ دهم اردیبهشت 67، امام خمینی مجدداً خواهان برخورد با ناوهای آمریکایی می شوند اما بازهم فرماندهان جنگ از انجام این کار خودداری میکنند.
شکست فاو و عدم هدف قرار دادن ناوهای آمریکایی، سرآغاز یک سلسله شکست ها و عقب نشینی های پی در پی در شلمچه (4 خرداد 67)، جزایر مجنون (4 تیر 67) و دیگر مناطق می گردد به طوری که در کمتر از سه ماه، تمام مناطقی را که رزمندگان جان برکف اسلام از سال 62 تا 66 با دادن دهها هزار شهید و دهها هزار مجروح و جانباز تصرف کرده بودند، از دست می دهند. در تاریخ 23 تیر 1367،رأس جریان میانه رو و سازش چندین گزارش اقتصادی، سیاسی و نظامی را جلو روی امام می گذارد که متعلق به میرحسین موسوی نخست وزیر، خاتمی وزیر ارشاد، رضایی فرمانده سپاه، ظهیرنژاد رئیس ستاد ارتش و یکی هم گزارش خودش مشتمل بر موارد اقتصادی و سیاسی و نظامی بود. در آن گزارشات گفته شده بود که خزانه خالی است و کشور دیگر پول ندارد و نمیتواند جنگ را پشتیبانی کند. مردم هم دیگر به جبهه نمی آیند و از جبهه ها استقبال نمی کنند. از نظر نظامی هم دیگر پیروزی نخواهیم داشت و نمی توانیم با حملات دشمن مقابله کنیم.
نگارنده در کتاب "راز قطعنامه" نشان داده است هر سه دسته گزارش مذکور، خلاف واقع و کذب بود. امام خمینی(ره) هنگامیکه می بیند مسئولین اصلی اقتصادی و سیاسی و نظامی، دست های خود را به علامت تسلیم بالا برده و تلویحاً می گویند که دیگر نمی خواهند به جنگ ادامه دهند، با دلی شکسته، جام زهرِ قبول قطعنامه را سر می کشند.
امام خمینی (ره) که پس از سرکشیدن جام زهر قبول قطعنامه، از بد عهدی برخی اطرافیان به شدت متأثر و شکسته شده بودند، سخنرانی های عمومی خود را قطع و بجز یک مورد که در تاریخ 8 شهریور 67 در جمع اعضای دولت صحبت می کنند، دیگر تا پایان عمر خود هیچ سخنرانی عمومی ایراد نمی کنند. ایشان با قلبی شکسته از خیانت برخی یاران نایار، در نامه مورخ 6 فروردین 1368، به خیانت آنان چنین اشاره می کنند که:
«تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام... از خدا می خواهم که به پدر پیر ملت عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا بیش از این طعم تلخ خیانت دوستان را نچشد.»
امروز سالها ز آن ماجراها گذشته اما جریان میانه رو و معتدل که طرفدار رابطه با آمریکا و دوستی با کدخداست همچنان در حاکمیت قدرت دارد. همان گونه که الف . ه و ح . ر در سال 65 از دولت آمریکا درخواست می کنند که به جمهوری اسلامی ایران چنگ و دندان نشان بدهد و ایران را تهدید به حمله نظامیکند، تا امام مجبور شود با آمریکا کنار بیاید؛ چند سال قبل نیز برخی عناصر فتنه گر از مقامات وزارت خزانه داری آمریکا خواسته بودند تا فشار تحریم ها را علیه ایران بیشتر کنند تا مردم هر چه بیشتر تحت فشار اقتصادی قرار بگیرند و ضمن بدبین شدن به دولت سابق، برای رهایی از این فشارها، به سوی جریان وابسته بهاصطلاح "میانه رو" جلب شوند و برای خلاصی از فشارها، خواهان رابطه با آمریکا شوند!
رهبر انقلاب طی سال گذشته بارها به خطر «نفوذ» دشمن اشاره کردند و همچنین همواره بر آگاهی بخشی به مردم و افزایش بصیرت برای مقابله با پروژه ها و فتنه های دشمنان تاکید داشته اند. شناخت ابعاد تحرکات پیدا و پنهان جریان سازشکار که دشمن همواره آنان را به مثابه شاهکلیدهای نفوذ به داخل کشور می داند، امری واجب و ضروری است تا با عنایت الهی و بصیرت مردم انقلابی، دشمن در فتنه های اکبر پیش رو نتواند به اهداف خود دست یابد. منبع: هفته نامه 9 دی / دیماه 94 هفته آخر
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

جمعه 26,ژوئن,2026